امشب در آغوشت خواهم خفت؟
لحظه ای آرام نخواهم بود
خواب چشمم را نخواهد ربود
تا صبح نظاره گرت خواهم ماند
پروانه ات خواهم ماند...
من این یه بیت رو خیلی دوست دارم:
در ازل قطره ی خونی که ز آب و گل شد
دم ز آیین محبت زد و نامش دل شد
(این شعر من نیست
)
من به دنبال روح تو،
نگاهم به اوج خورشید است،
در بلندای عرش برین.
به شوق دیدن رویت،
شتابان آمدم بیابان را،
با پاهای لخت و برهنه.
موج گیسویم را به دست باد سپردم،
شاید به بوی موهایم،
به سمت من آیی،
مرا بیابی،
آن گاه من می مانم و
گندم زار نگاه تو،
در میانه ی بیابان...
الان خیلی خوشحالم راستی یه دوست پیدا کردم و خیلی ازش خوشم اومده،اسمشو نمی گم چون وبلاگمو می خونه ببینه اسمشو نوشتم شاید خوشش نیاد(آخه بهش نگفتم خیلییییییییییییییی ازش خوشم میاد)
روز اول از نگاهت خوانده ام،
که درون روح تو فرشته ای است
بال و پر دارد تا روح خدا،
اوج می گیرد تا روز الست،
می رسد تا غربت روح من و،
می برد تا آسمان، پرواز من
می گشاید تا فراسو بال من
روز اول از نگاهت خوانده ام،
که نگاه تو مثال تیغ تیز،
می برد دل را، به خون می افکند
می چکاند خون ز روی حزن بر روح لطیف
روز اول از نگاهت خوانده ام،
که دلت مانند یک جام بلور،
ناگهان از هم بپاشد به نگاه نافذی،
با تلنگر می شکافد از هم و،
می شکافد روح این جام بلور.
ای نگاهت تیغ برا،
ای کلامت حرف ساده،
ای دلت روح بلندا،
با من این ساده، این بشکسته از هم،
با من این قلب شکسته
یک نگاه، یک کلام، یک صدا
یک، فقط یک لحظه باش.
چشم هایم هم دیگر به من وفا نمی کنند، با هر قدمم دلم نیز ساز مخالف می زند، می لرزد، به رعشه می افتد... در همین لحظه ها زانوانم سست می شوند و مرا از شتافتن به سویت بازمی دارند. قدمی بردار به سوی من، شاید که در امتداد آمدنت من نیز شتاب گیرم برای پرواز در آسمان تو.
از بودنت می ترسم؟...نمی دانم!!!
از نبودنت؟باز هم نمی دانم!!!
هنوز در ناباوری غوطه ورم
هنوز در گیر با این ندانسته ها....
شاید باید ندانم تا بتوانم بمانم...
نزد تو، نزد دیگری و شاید...
هنوز بین رفتن و نرفتن
یا شاید بین ماندن و نماندن...
بین خواستن و نخواستن
بین دیدن و ندیدن...
و شاید درگیر دانستن و ندانستن
نمی دانم....
شاید نمی خواهم بدانم...
امشب غمی سنگین به دل دارم...امشب نیز شبی سرد است...هر شب طولانی تر از شب قبل... هر شب غمناک تر از شب قبل...ولی من هنوز هر شب غریبانه به جست و جوی توام.........
دارم سعی می کنم داستان بنویسم. تا حالا داستان ننوشتم. به نظرتون به جای شعرام بذارمشون؟
راستی هر کس تو نوشتن داستان فعاله منو راهنمایی کنه لطفا...
شعر حاصل لحظه های بی تابی شاعر است، زمانی که پرتوی از شهود در درونش می درخشد.(م. امید)
گفتی من بی تو می میرم، باورم شد
گفتی به دلت اسیرم،باورم شد
گفتی قلبم با تو کوهه،باورم شد
گفتی دل با تو می کوبه،باورم شد
گفتی من با تو می مونم،باورم شد
گفتی واسه تو می خونم،باورم شد
گفتی راستی!یادته اون روزامونو،باورم شد
فکر می کردم راست می گفتی،باورم شد
قسمی خوردی به جونم ،باورم شد
گفتی بی تو نمی تونم،باورم شد
تو با من عهدی که بستی،باورم شد
گفتی عهدو نشکستی،باورم شد
گفتی هر شب توی خواب تورو می بینم،باورم شد
گفتی رویاها می بینم،باورم شد
گفتی قلبت جای من شد،باورم شد
گفتی عشقت مال من شد،باورم شد
گفتی چشمات چه نجیبه ،باورم شد
گفتی روحت چه لطیفه،باورم شد
گفتی نذر کردی برامون،باورم شد
مستجاب نشد دعامون،باورم شد
گفتی عشقمون گناه بود،باورم شد
که قبول نشد دعامون،باورم شد
حالا تو گذاشتی رفتی از پیش من
دل من گفت که گناه بود،باورم شد
میخوام یه نظر سنجی بذارم
به نظر شما کدوم یکی از شعرهایی که تو وبلاگم گذاشتم بهتر و قشنگتره؟
به هر شعری رای دادید لطفا بگید چرا انتخابش کردید
سلام به دوستای گلم
بعد از این همه مدت و کلی مشکل برگشتم
ایمیلم عوض شد:helenaebadi@gmail.com
لطفا از این به بعد با این باهام در ارتباط باشید
شرار وهم می ریزد ز چشمان شرر بارش
دلم را بر قفس افکنده قلب سنگ خونخوارش
تو را یا رب!قسم بر ماه،برافکن ز گردن وام
که او افکنده بر راه دل بیچاره ام این دام
دل من ساده بود افسوس، افتاده در این زندان
و او خود آگه از این کرده و خندان
بگوید بر دلم ای دوست!خوشحالم در این جایی
نبود آگه که کرده قلب من را او خود هرجایی
دلم بعد از به دام افتادن و بیرون شدن از دام
پریده لحظه در لحظه ز یک بامی به دیگر بام
بعضی وقتا حس شعرم میاد ولی شرایط طوری نیست که بتونم بنویسمش مجبورم بعضی کلمه ها رو یادم نگه دارم و بعدا بنویسم. ولی بعضی وقتام اصلا یادم نمی مونه و اعصابم خرد می شه آخه من چیکار کنم؟؟؟؟
تو با تیر مژگانت نمی دانی چه ها کردی چگونه در دلم خود را تو جا کردی
نمی دانی به قلبم رخنه کردی تو همه عالم سراسر فتنه کردی تو
تو آگه نیستی با من چه کردی مرا در دشت و کوی خویش آواره کردی
مرا در دام افکندی فکندی بر دلم بندی تو عقل و هوشم از این دنیا برکندی
تو برکندی ز دنیا پایم ای دوست! مرا در دام خود افکندی ای دوست!
من دیوانه اکنون مانده چشمانم به راهت تنم می سوزد اندر دوری راهم ز راهت
ز چشمم اشک می ریزد ز دوری چگونه من توانم کرد بر این ره صبوری؟
که تو بند بند جانش را زهم بگسستی و رفتی
تا گل آرایی ذهن قدمی بیش نماند
چون تو را دید دلم
قدمم سست شد و بر سر جای بماند
ذهن من غرق شد و در دلم ذوب شدم
دل من پر شد از،عطر دیوانگی ام،عطر دلدادگی ام
من شدم مجنون و به بیابان رفتم
لیلی ام تنها ماند،من به صحرا رفتم،تک و تنها رفتم
از گل آرایی ذهن،قدمی دور شدم
به دل آرایی خود رو کردم
در دلم گل آمد،باغ پر گل آمد
پر شدم از عطر،سرنگون ساز تو
عطر ویران گر طناز تو...
نگاه افکندم به آن سوی این راه تو می آ مدی حیف،تو با او همراه
دلم شعله ور شد،چو دیدم تو را باز تو می خواندی از عشق برای او آواز
دلم پر ز حسرت،نگاهم پر از اشک تنم خسته از عشق،نگاهم پر از رشک
سرت مست و پایم گره خورده در راه بماندم سر کوی دلم پر شد از آه
تو بگذشتی از من نگاهی نکردی مرا بر سر کوی تو آواره کردی
بماندم در آن جا چنان مات و مبهوت که گویی بماند جسدی در تابوت
بزن باران!
زمین می سوزاند اینجا سبزه و گل را
بیا باران!
زمین اینجا گرفته بذر گل را در بر خویش
نمی بخشد به او جانی
ببخش ای مام این عالم
ولی اینطور می باشی
ببین باران!
درخت ریشه دار عشق خشکیده
تکیده او در این دنیا
تو را باران
به جان عاشقی سوگند
بیا!
این جا هوا خشکانده سنبل را!
کاش دستان یخ زده ام
گرمای دستت را حس نمی کرد
کاش خالی دل ساده را
مهر نگاهت پر نمی کرد
کاش پرستوی خوش خیال عشق
در هوای ذهن من پرواز نمی کرد
کاش چشم تر از اشکم را
دستان پر مهرت پاک نمی کرد
کاش گرمای تن تو
تن سرد مرا به حرام،گرم نمی کرد
کاش لحظه های بی کسی مرا
شوق وجود تو پرپر نمی کرد
کاش هرز علف های باغچه ذهن مرا
حرف های مهربانت هرس نمی کرد
کاش طوفان دل طوفان زده مرا
باران محبت تو مهار نمی کرد
کاش رویای پاک زندگی با تو
زمستان آرامم را بهار نمی کرد
کاش هوای دلکش اسفند
به مهر پاک دل ساده جفا نمی کرد
کاش آرزوی نگاه گرمت را
دل به درگاه خدا نمی کرد
کاش آن صدای وهم آلود
دل غریب مرا صدا نمی کرد
کاش آن باران لعنتی
مرا با کسی آشنا نمی کرد
کاش آن تولد بی زمان
مرا به بلوغ نگاه دل وادار نمی کرد
کاش دست یخ زده ام پس از تو
گرمای دست کسی را تمنا نمی کرد
کاش آن زادروز لعنتی
وعده ی دیدار را مهیا نمی کرد
کاش آرزوی بودن با تو را
از ذهن مشغول من پاک نمی کرد
کاش...
باز هم خاطره ها
لحظه لحظه،تک تک
روی یک قسمت شهر،
هر کدامش سالی است
گرچه هر لحظه ی من
لحظه ای پو شالی است
روزگارم آن وقت
خوب و جنجالی بود
تنشی بود پر از شادی وشور
ترس و بهتی پر از نور و سرور
شورشی بود بر خواهش فکر
اتحادی با گویش عشق
قلب را دریافتن
روبرو گلشن و باغی ساختن
پر از عشق و سرور
از همهمه ی پرستویی پر شور
زندگی آن روزها
همه جا پرپر می زد
زندگی روی همه گودال ها
پلی از سوسن پرپر می زد
کاش هر لحظه ی من
مثال لحظه های آن سال بود
روزگارم کاش باز
مثل آن روزهای اول بود...
این اولین باره که شعرای خودمو به طور کاملا علنی به همه نشون می دم پس لطفا نظر بدین
من در تنگنای خیال
فشرده می شوم شبی
که تو مرا
به قعر راه خیال می کشی
ومن ساکت و آرام
چون کودکی معصوم
به دنبالت کشیده خواهم شد
و در سکوت و ظلمت شب
محو خواهم گشت
سلام به همه دوستان عزیز وبلاگی
نظرتون در مورد اینکه حال و هوای وبلاگو عوض کنم و شعرهای خودمو بذارم چیه؟
لطفا نظراتون رو بگید

صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق این است
کسی نیست
بیا زندگی را بدزدیم،آن وقت
میان دو دیدار تقسیم کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین،عقربک های فواره در صفحه ی ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می کنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را...
هدایت از جمله نویسندگانی است که چه از نظر زندگی شخصی و چه از نظر آثارش در هاله ای از ابهام فرورفته؛چه آنان که با او دشمن بودند آثار و زندگی اش را طوری تفسیر کرده اند که به شکلی غیر منصفانه او را کوبیدند و کسانی که دوستدارش بودند او را ستودند و حتی درباره اش مبالغه کردند.
صادق هدایت در بهمن 1281 زمان مشروطه در خانواده ای ثروتمند به دنیا آمد.بچه ی آخر خانواده بود و از آنجا که خانواده ای در اوج تمکن مالی داشت عزیز دردانه و نازپرورده بار آمد.تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه علمیه و دوره ی متوسطه را در دارالفنون و دبیرستان سن لویی فرانسه گذراند و به همین خاطر به زبان فرانسه تسلط یافت.
هدایت هنگام جوانی به علومی از قبیل روح شناسی و جفرواسطرلاب و علوم دیگر روی می آورد و از بسیاری نوشته های ایرانی و خارجی بهره مند می شود.در این زمان به مطالعه و بررسی ردباره احوال،افکار و رفتار انسان می پردازد و کتاب ارزشمند خود،فواید گیاه خواری را منتشر می کند.
سال1305به همراه اولین گروه محصلان اعزامی،به اروپا می رود و یک سال در بلژیک می ماند.آنگاه به مدت 4سال در فرانسه مشغول تحصیل در معماری می شود اما بیشتر به تحقیق های ذوقی وادبیات می پردازد.
بنا به گفته های مشهور در این سالها یک بار خود را در رودخانه می اندازد اما نجاتش می دهند.
در سال1310 یعنی درر 30سالگی با طرز فکر و احساس شکل گرفته به ایران باز می گردد و در بانک ملی مشغول به کار می شود اما به زودی از آنجا بیرون میآید.چند وقت در اداره تجارت و مدتی در ک شرکت ساختمانی کار میکند و دوباره در بانک ملی وسرانجام در اداره موسیقی وهنرهای زیبا مشغول به کارو تحقیق و نگارش می شود.
سال1315 دوباره گریزی به خارج از کشور می زند و این بار عازم هند می شود.در اینجاست که با زبان پهلوی آشنا وبر آن تسلط می یابد و چند اثر ارزشمندایران باستان را از پهلوی به فارسی برمی گرداند؛اما دیری نمی گذرد در هند دچار کمبود مالی شده به ایران باز می گردد.
در این مدت آثار او گاه طنز وگاهی نقد و بررسی و تحقیق و ترجمه است وبیشتر آنهایی هم که مشهور شده اند ناله های اوست که با کنایه و طعنه گفته می شود و همگی به نا امیدی و مرگ می رسد.بعد از 20شهریور که مجال حرف زدن باز می شود هدایت نیز خود را از انزوا بیرون می آورد و با آثار کوبنده ای چون حاجی آقا،آب زندگی،ولنگاری و میهن پرستی پا به عرصه ی میدان می نهد.
اما این آزادی بیان دیری نمی |اید و دوباره فضای خفقان او را به انزوای خود باز می گرداند،چنان که در1327 با نوشتن پیام کافکا آخرین پیام خود را می دهد و به کار هنری اش پایان می بخشد.
در سال1329 دوباره به پاریس می رود و در آوریل1951میلادی،30فرودین1330،در48سالگی در آپارتمانش در پاریس با باز کردن شیر گاز به زندگی پر درد و رنج خود پایان می دهد.
نماد اول و کل آن نماد انسان کامل یا روح کامل است. در نگاره ی فروهر دست راست به سوی بالا است و همین حالت نیایش و دعای مردم تا به امروز ادامه یافته و اشاره به آن دارد که برای رابطه با خداوند لزومی به واسطه نیست. در دست چپ انسان کامل حلقه ای می بینیم ،این حلقه پیمان انسان را در عهد الست بیان می کند؛عهدی که انسان در آغاز خلقت با او بست.دوبال سه طبقه ی انسان کامل ،نماد گفتار نیک،اندیشه ی نیک و کردار نیک است و به بیان تمثیلی انسان از راه این سه فریضه به سوی میهن ازلی و ابدی خود یا دار القرار پرواز می کند.دور کمر نگاره ی فروهر حلقه ایست که کنایه از زمانم بی کران ،زمان ازلی و ابدی است، کمر بستن مفاهیم دیگری هم دارد مانند آماده به خدمت بودن . دو رشته ی آویخته از دایره ی زمان نماد دو گوهر همزاد،نیکی و بدی،اهورامزدا و اهریمن ،نور و تاریکی است .آخرین قسمت از نگاره ی فروهر دامن سه بندی است که از کمرش به طرف پایین آویزان است و همه ی دامن ها در لباس انسان همین حالت را دارد و آن سه بند نماد اندیشه ی بد ،گفتار بد و کردار بد است و برخلاف بال های سه طبقه که انسان را به اوج می رساند ،این سه لایه او را به سیاهی و ذلت سقوط می دهد.به این ترتیب این نگاره کار یک کتاب را در زمان خود می کرد!
یکی از سفرای عثمانی در یکی از ملاقات ها با نادر شاه کیسه ارزنی با خود آورده و روی زمین ریخت ،کنایه از این که تعداد قشون عثمانی مانند تعداد انه های ارزن این کیسه زیاده از حد شماره است.نادر دستور داد چند خروس آوردند و در اندک مدتی ارزن ها را خوردند و بدین نحو جواب سفیر را داد.
کشاورزی به محضرداری مراجعه کرد تا سندی را برای او مهر و امضا کند.متن سند فروش دو قطعه زمین بود در ازای یک راس خر.سردفتر پس از خواندن سند در حاشیه نوشت:شهادت می دهم که صاحب این سند خر است.یکی از شهود آهسته به محضردار گفت:جناب رئیس فروشنده کشاورز است نه خر،ضمیر فعل در جمله شما به کجا بر میگردد؟سردفتر گفت:من درست نوشته ام اگر فروشنده خر نبود زمینی را که در سال می تواند از آن مقدار زیادی جو بهره مند شود با خر عوض نمی کرد و ناچار نمی شد در سال مقداری جو به او بخوراند.
سیستم عامل websoقرار است بر روی گوشی های palm preمورد استفاده قرار گیرد.پالم اعلام کرده است که هر فرد تنها با دانستنcss،HTML و ML و بدون نیاز به یادگیری زبان برنامه نویسی خاصی می تواند یکی از توسعه دهندگان این سیستم عامل باشد.یکی از نکات جالب توجه این سیستم عامل تازه امکان مدیریت حافظه جستجوگر وب است.تقریبا شبیه چیزی که در مرور گر گوگل کروم دیده می شود.واسط کاربری این سیستم عامل هم بسیار ساده و بر پایه لمس و با امکان اسکرول ضربه ای و لمسی طراحی شده است.
تحقیقات نشان می دهد ٣٠% از دختران نوجوان کم تحرک در آینده دچار پوکی
استخوان می شوند.در صورتی که این رقم دردختران ورزشکارحداکثربه ١۶
% می رسد.به نقل ازساینس دیلی،عدم فعالیت بدنی کافی در دوران نوجوانی ،
دختران را در معرض ابتلا به بیماری های گوناگون از جمله پوکی استخوان قرار
می دهد.محققان دریافتند که بسیاری از دختران دبیرستانی دارای فاکتورهای سطح
پایین انرژی و کمبود مواد معدنی در استخوان ها هستند،اما گروهی از دختران که
ورزش می کنند با تقویت وضعیت بدنی خود می توانند بر این فاکتورها غالب
شوند.نکته ی دیگر در تحقیقات این بود که دختران دبیرستانی که ورزش می کنند
از نظر تصویر ذهنی که از خود دارند در شرایطی به مراتب بهتر از دیگران
هستند و از اعتماد به نفس بالاتری نیز برخوردارند.
بلندترین آبشار دنیا در کشور ونزوئلا در آمریکای جنوبی قرار دارد که از ارتفاع 977متری به داخل رودخانه کارراومی ریزد.نام این آبشار استثنایی،آنجل است زیرا در سال 1935،فردی به نام جیمز آنجل،با هواپیمایش در همان نزدیکی سقوط کردو این سقوط منجر به کشف بلندترین آبشار جهان شد.
مردم ونزوئلا تا قبل از این سقوط تاریخی،چیزی از این آبشار نمی دانستند.زیرا صخره های بلند با سراشیبی های تند،سفر زمینی به این منطقه را ناممکن ساخته بودند.
طولانی ترین کلمه ی آکسفورد 45 حرف دارد.
گربه بیش از 100تار صوتی دارد.
شیلی خشکترین نقطه ی دنیاست.
زنان 2برابر مردان پلک می زنند.
برای هرنفر در دنیا تاکنون 8 تن بمب اتمی ذخیره شده است.
نور از فوتون تشکیل شده است.
هسته های توت فرنگی در خارج از آن رشد می کنند.
در دنیا1300میلیون نفر قند دارند.
پل خواجو در زمان سلاطین صفویه در اصفهان ساخته شده است.
بیش از 100میلیارد کهکشان تاکنون در جهان شناسایی شده اند.
قورباغه ها دوزیست هستند ولی هرگز آب نمی نوشند.
ایرانی ها روزانه به طور متوسط حتی نصف استکان شیر نمی نوشند.
نمک از 5000سال پیش در سفره ی انسان بوده است.
استرس تا 5 برابر سیستم ایمنی بدن را کاهش می دهد.
پروانه ها با بال هایشان می چشند.
فیل تنها حیوانی است که نمی تواند بپرد.
شتر تنها حیوانی است که نمی تواند شنا کند.
تعداد انسان هایی که بوسیله ی خر کشته می شوند از انسان هایی که در سانحه هوایی می میرند بیشتر است.
در4000سال گذشته هیچ حیوان جدیدی رام نشده است.
30 برابر مردمی که اکنون روی زمین زندگی می کنند زیر خاک مدفونند.
فقط با از دست دادن 1%از آب بدن احساس تشنگی می کنیم.
شیشه در ظاهر جامد است امادر واقع مایعی است که بسیار کند حرکت می کند.
تنها قسمت بدن که خون ندارد قرنیه ی چشم است.
شتر در 3دقیقه 95لیتر آب می خورد.
هر روز در جهان45000طوفان رخ می دهد.
جرقه رعد و برق حرارتی حدود34000درجه سانتی گراد دارد.
مرغابی معمولی در مدت مهاجرت روزی1500کیلومتر راه می رود.
شتر مرغ می تواند ساعتی50کیلومتر بدود.
جوجه تیغی دریایی روی دندان خود راه می رود.
نهنگ کوهان دار، آوازش تا 30کیلومتر می رود.
هر سال 3000زمین لرزه در زمین اتفاق می افتد.
برای محبوب شدن 5 روش وجود دارد:
1-تلاش کنید تا حواس شما از خودتان بر دیگران متمرکز شود.این روش برای از بین بردن استرس عالی است.
2-در وجود دیگران به دنبال ویژگی هایی بگردید که مورد علاقه شماهستید. خودتان را مجبور کنید که فقط جنبه مثبت وجالب افراد را ببینید.پس ازمدت زمان کوتاهی ،ناخود آگاه،به اطرافیان خود علاقه مند می شوید.
3-اگر از کسی تقلید می کنیدوادای او را در می آورید،فقط یک انسان جالب هستید.به اطرافیان خود علاقه مند باشید تا احساس شما واقعی و طبیعی باشد.وقتی خود واقعی تان باشید،انسان موثری خواهید بود.
4-وقتی کسی شما را آزرده یا شرمنده می کند،او را دوست بدارید.به جای توجه به خودتان ،حواستان را متوجه او کنید.پس از مدتی تمرین کردن،خونسرد و جسور خواهید شد.
5-روش های کمک به دیگران را پیدا کنید.انرژی خود را به جای انجام کارهای جالب،صرف یاری رساندن به دیگران کنید.بدین ترتیب کارایی و محبوبیت شما شدیدا افزایش خواهد یافت.